جمعى از نويسندگان
459
مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)
بريده و هم او كه مست پيمانه ها از مى پياپى است . اما از خود فارغ است از نام خود مى گريزد و هر چه مى خواهد نام او را مطرح كند از ميان برمى دارد . تا آخر عمر كلمه اى از او صادر نمى شود كه صراحت بر مقام و منزلى داشته باشد . خانم سيده فاطمه قاضى در اين باره مى گويد : « ايشان خودشان را خيلى كم مى گرفت خيلى مى گفتند من چيزى بلد نيستم حتى وقتى بچه ها يا نوه ها به ايشان مى گفتند آيت الله مى گفتند من آيت الله نيستم خيلى خودش را پايين مى دانست . اصلا عجيب بود بيشتر هم مشغول نماز و دعا و راهنمايى شاگردانش بود به ما مى گفت : همين ها براى آدم مى ماند چيز ديگرى نمى ماند و يا اگر كسى براى ايشان هديه مى فرستاد مى گفت ببر بده به فلانى به من نده . اصلا دنبال هيچ چيز نبود » او هيچ گاه در صدر مجلس نمى نشست و با شاگردانش كه بيرون مى رود جلو آنها راه نمى رود و آن گاه كه شاگردانش در منزل سراغش مى آمدند براى همه به احترام مى ايستد . آن قدر مبادى آداب است كه وقتى در منزل مهمان دارد براى خواندن نماز اول وقتش از او اجازه مى گيرد . در معاشرت با دوستان تقاضا مىكند كه لباس هايتان را به من بدهيد تا بشويم . در مجلس روضه امام حسين ( ع ) خودش كفش هاى ميهمانان را جفت مىكند . آيت إله سيد ابوالقاسم خويى مى گفت : من هر وقت مى رفتم مجلس آقاى قاضى كفش هايم را مى گذاشتم زير بغلم كه مبادا كفشم آنجا باشد و آقاى قاضى بيايد آن را تميز يا جفت كند . « 1 » او در برابر ناملايمات و تهمت ها آرام و صبور است اما زمانى كه مى خواهند او را بزرگ كنند برافروخته مىشود و تحمل نمى كند . وقتى بنايى در مسجد كوفه به همت ايشان ساخته مىشود و پس از چند ماه آن زحمات به ثمر مى نشيند . روزى براى ديدن آن مكان مى آيد و از همه بناها و معماران و همكارانشان تشكر مىكند ولى ناگاه رنگش تغيير مىكند چرا كه چشمش به تابلويى مى افتد كه در آن از ايشان تجليل شده است او كه درياى آرامش و وقار است و همه نوع سختى را با جان و دل خريده است اينجا كه مى رسد ناراحت مىشود كلنگ از دست يكى از كارگران مى گيرد و تابلو را مى شكند و بعد از آن خندان و بشاش شده به حالت طبيعى خود برمى گردد . « 2 »
--> ( 1 ) - به نقل از استاد سيد محمد حسن قاضى ( 2 ) - اسوه عارفان ص 37 - 36 .